سفر شمال
چهارشنبه 17 اسفند به سمت محمود آباد راه افتادیم(نقطه ای در شمال کشور) به همراه مامان ورزشکارم و بابای ورزشکار ومهربونم آخه مامانم مسابقه شنا داشت
هوا بسیار سرد بود،مامان هر روز ازصبح تا بعداز ظهر میرفت برای مسابقه،من و بابایی باهم در جاده های خیس از بارون شمال رانندگی میکردیم(البته من در صندلی ماشینم بودم)، من همه جور کبابی خوردم و بسیار لذت بردم ،من بسیار شیطانی کردم (تاکید میکنم بسیار)،دریا را به مدت 2 دقیقه در سیاهی شب دیدم (به دلیل برودت هوا و اینکه صبحها مامانم نبود) شاید هم ندیدم آخه هوا خیلی تاریک بود
این بود گزارش من از این سفر
به دلایل بالا عکس خوبی هم از این سفر ندارم
پ.ن: مامان رکورد های خودش را پایین آورد
وقتی در رستوران داشتم گشت میزدم

وقتی میخواستم
شاید چایی بخورم،نه یادم اومد داشتم هاپو میدیدم

وقتی در سیاهی شب من را آوردند دریا ببینم




سفر شمال
